پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

57

پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )

در اين كتاب ، تاريخچه سقّائى را نيز عنوان كرده و حضرت ابراهيم خليل ( ع ) را آغازگر اين حركت معرفّى مىكند ، و در مورد حضرت عبّاس - علمدار كربلا - مىنگارد : عبّاس بن على كه در روز عاشورا در صحراى كربلا مشك در دوش كشيد تا تشنگان اهل‌بيت را سيراب كند و در وقت رفتن به سوى آب فرات از ( امام ) حسين ( ع ) اجازت طلبيد . شاهزاده فرمود كه اى عبّاس ! علمدار من تويى ، چون تو مىروى مبادا كه جمعيّت به تفرقه مبدّل گردد . عبّاس گفت : اى برادر ! ( جز ) از رفتن چاره نيست كه دلم بر اطفال اهل‌بيت مىسوزد و تشنگى ايشان آتش در نهاد من مىافكند . مىروم تا آبى بر روى كار آورم ، يا سر در سرِ اين كار كنم . در بحر عميق ، غوطه خواهم خوردن * يا غرقه شدن يا گهرى آوردن اين كارْ مخاطره است ، خواهم كردن * يا روى بدين سرخ كنم يا گردن و چون عبّاس به لب آب فرات آمد و مشك پر آب كرد و سر ببست ، خواست كه آب بخورد تشنگى حضرت امام حسين و فرزندانش ( را ) ياد كرد و آب نخورد و مشك در دوش كشيد ( و سوار شد و به دستورى ) كه مشهور است آن ملعونان گرد وى درآمدند و دستهايش بيفكندند و آن قصّه ، طولى دارد . پس هر كه امروز به عشق شهيدان كربلا سقّايى مىكند به متابعت و موافقت عبّاس على است و پيشرو سقّايان امّت اوست ، و هر كه اين معنى نداند او را سقّايى مسلّم نيست ، و بعضى اسناد سقّايى در اين امّت بعد از حضرت امير و عبّاس ، به سلمان فارسى كنند كه پيوسته مشك آب به دوش كشيدى و به خانهء ( حضرت ) فاطمه ( س ) آوردى و اين نقل نيز درست است كه پيرِ سلمان در اين كار ، حضرت شاه مردان است ، و شيخ مصلح الدّين سعدى شيرازى نيز اين كار كرده ، و اين طايفه را حيات بخشيان گويند . 22 . اخلاق محسنى اخلاق محسنى كه براى زمامداران و فرمانروايان نگاشته شده است ، براى عامّه مردم نيز مطالب پندى و عبرتى و اخلاقى آن قابل استفاده است و نثر اين اثر ، داراى ارزش‌هاى ادبى فراوانى است . ملّاحسين واعظ كاشفى ، ماجراى خادم امام حسين ( ع ) را - كه در متون منثور كهن پارسى نيز آمده و ما از آن ياد كرده‌ايم - به طرز زيبايى به تصوير كشيده است :